لغت نامه دهخدا
مولوی روم. [ م َ / مُو ل َ ی ِ ] ( اِخ ) مولوی رومی. مولانا جلال الدین. ( از یادداشت مؤلف ):
هنگامه ارباب سخن چون نشود گرم
صائب سخن از مولوی روم درافکند.صائب تبریزی.و رجوع به مولوی شود.
مولوی روم. [ م َ / مُو ل َ ی ِ ] ( اِخ ) مولوی رومی. مولانا جلال الدین. ( از یادداشت مؤلف ):
هنگامه ارباب سخن چون نشود گرم
صائب سخن از مولوی روم درافکند.صائب تبریزی.و رجوع به مولوی شود.
مولوی رومی. مولانا جلال الدین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این آن غزل که مولوی روم گفته است امسال بلبلان چه خبرها همیدهند
💡 این آن غزل که مولوی روم گفته است «این نفس ناطقه پی گفتار میرود»
💡 این آن غزل که مولوی روم گفته است کار آن کند که دارد از کار آگهی
💡 این آن غزل که مولوی روم گفته است گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو
💡 این آن غزل که مولوی روم گفته است سیمرغ کوه قاف، رسیدن گرفت باز