موقور
مترادفها
باوقار، باهیبت، محترم
متضادها
بیوقار، سبک
لغت نامه دهخدا
موقور. [ م َ ] ( ع ص ) گران گوش. ( مهذب الاسماء ) گران گوش و استخوان کفته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || چیز دارای نشانه که در آن وقرات باشد. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
گران گوش ٠
جمله سازی با موقور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تپه موقور تپه مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است و در شهرستان البرز، روستای پیریوسفیان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۵۴۵۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 استاد بزرگ دانشگاه با ظاهری بسیار موقور و متین وارد تالار شد و با آرامشی خاص شروع به سخنرانی در مورد مباحث پیچیده فلسفی کرد.
💡 آن پیرمرد با چهرهای موقور و نگاهی نافذ، مورد احترام تمامی اهالی روستا قرار داشت و همیشه با حکمت و دانش خود به مشکلات پاسخ میداد.
💡 مراسم تشییع جنازه آن شخصیت برجسته با حالتی بسیار موقور و با حضور جمعیتی انبوه از مردم که برای احترام به او آمده بودند، برگزار شد.