موجزی

متضادها

مفصل، طولانی

لغت نامه دهخدا

موجزی. [ ج َ ] ( حامص ) صفت موجز.اختصار. ایجاز. مختصر بودن. موجز بودن:
پند حجت را بخوان و درس کن زیرا که هست
چون قران از محکمی وز نیکویی و موجزی.ناصرخسرو.

جمله سازی با موجزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تاریخ پارس از اسکندر مقدونی تا مهرداد اشکانی از زمان انتشار کتاب شاه، مرده است ادی، هیچ نوشته موجزی درباره تاریخ پارس در دوره یونانی گری منتشر نشده است. این مسئله از یک طرف با این نظریه توجیه شده است که دوره مطروحه اغلب به مثابه « دوره گذاری » از دوران درخشان جهانداری هخامنشیان به دوران پارتیان، به عبارت بهتر ساسانیان ادراک شده و از طرف دیگر، اسناد اندک و ناهمگون به نظر آمده هیچ پیشرفت شناختی را نوید نمی‌دادند. علاوه بر این، پژوهش های باستان شناسانه در فارس همواره یافته های نویی را تا چندی پیش به منصه ظهور رسانده اند که اکنون باید مورد توجه قرار گیرند

💡 مدیر جلسه از من خواست تا یک گزارش موجزی از پیشرفت پروژه‌های نیم‌سال اول تهیه کنم و آن را به هیئت مدیره ارائه دهم.

💡 او در سخنرانی خود، نگاهی موجزی به تاریخچه شرکت داشت و سپس وارد جزئیات برنامه‌های آینده برای گسترش بازار جهانی شد.

💡 برای درک سریع موضوع، مطالعه یک خلاصه یا متن موجزی از مقاله اصلی بسیار کارآمدتر از خواندن تمام صفحات آن است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران