مو پریشان

مترادف‌ها

موی آشفته، موی پریشان

متضادها

آراسته، مرتب

لغت نامه دهخدا

موپریشان. [ پ َ ] ( ص مرکب ) پریشان مو. پریشان موی. آشفته موی. اشعث. شعثاء. مو پریشیده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

پریشان مو.

جمله سازی با مو پریشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کج نمودی گردن خود در بر دشمن چرا تابه دور خود زنان مو پریشان داشتی

💡 هوشم نه موافقان و خویشان بردند این کج کلهان مو پریشان بردند

💡 دارند جمع ما را خوبان مو پریشان خوش باد وقت ایشان چون وقت ما از ایشان

💡 زلف او مو به مو پریشان شد حال جمعی از آن پریشان است

💡 سلسلۀ بانوان چو مو پریشان شدند روز چه شب شد سیاه بچشم حق بین شاه

💡 وزان سوی مردان به گرد امام برهنه سر و مو پریشان تمام

💡 آن مرد با آن ظاهر آشفته و مو پریشان، گویی روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشته و تمام فکر و ذکرش درگیر مشکلات شخصی‌اش بوده است.

💡 در آن داستان قدیمی، قهرمان داستان با مو پریشان و لباسی پاره به قلعه رسید تا از معشوقه خود در برابر دشمنان خبیث و ظالم دفاع کند.

💡 وقتی از خواب بیدار شد، با مو پریشان و چشمانی خواب‌آلود به اطراف نگاه کرد و متوجه شد که در اتاق غریبه‌ای قرار گرفته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران