مهمر
لغت نامه دهخدا
مهمر. [ م ِ م َ ] ( ع ص ) مردبسیارگوی. مهمار. ( منتهی الارب ). بیهوده گوی. پرگو.
فرهنگ فارسی
مرد بسیار گوی مهمار بیهوده گوی پرگو.
جمله سازی با مهمر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سالها پیش، پدرکلان واقعی بهار با ازدواج دخترش با مردی بنام مهمر ایمر، پدر واقعی بهار، مخالف بود. او خبر باردار بودن دخترش را از مهمر مخفی نگه میدارد. و خانوادهٔ خدمتکار خانه بهار را بزرگ میکنند.