لغت نامه دهخدا
مهر خوردن. [ م ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) ممهور شدن. به مهر اندرآمدن. نقش مهر به خود گرفتن.
مهر خوردن. [ م ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) ممهور شدن. به مهر اندرآمدن. نقش مهر به خود گرفتن.
مهمور شدن به مهر اندر آمدن نقش مهر به خود گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوختم، آنم بروز آرام نگرفتن چو مهر خوردن دود چراغم این و نغنودن چو شمع