لغت نامه دهخدا
منکری. [ م ُ ک ِ ] ( حامص ) اصرار در انکار. ( ناظم الاطباء ). حالت انکار. نپذیرفتن. قبول نداشتن:
گر کهان مه شدند خاقانی
تو در ایشان به منکری منگر.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 885 ).
منکری. [ م ُ ک ِ ] ( حامص ) اصرار در انکار. ( ناظم الاطباء ). حالت انکار. نپذیرفتن. قبول نداشتن:
گر کهان مه شدند خاقانی
تو در ایشان به منکری منگر.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 885 ).
۱ - انکار. ۲ - جهل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر تو مر این قول را منکری چنان دان که ما مر تو را منکریم
💡 بر وحدت خدا همه ذرات شاهدند گر منکری شنو تو جواب الست ما
💡 گر نکته های ابن یمین را تو منکری هات الذی عری بک یا منکری وهات
💡 صعبی تو و منکری گر این کار نزدیک تو صعب نیست و منکر
💡 اگر تو مقری ز من خواه پاسخ وگر منکری پس تو پاسخ بیاور