مناف
لغت نامه دهخدا
مناف. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «ن و ف » ) جای بالا رفتن: جبل عالی المناف؛ ای المرتقی. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
مناف. [ م َ ] ( اِخ ) نام بتی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ) نام بتی بوده است در جاهلیت. ( از معجم البلدان ).
مناف. [ م َ ] ( اِخ )عبد... پدر هاشم است و عبدالشمس. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). پدر هاشم است و نسبت بدان مَنافی است.( از اقرب الموارد ). رجوع به عبدمناف و منافی شود.
منأف. [ م ِ ءَ ] ( ع ص ) کوشنده و بخت مند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
نام بتی بوده در عربستان در عهد جاهلیت
کوشنده و بخت مند.
جمله سازی با مناف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدای از آدمشان تا به آل عبد مناف به صلب پاک و به بطن مطهر آورده
💡 قبلهٔ هرکس کسی است قبلهٔ جانت تاج سر خاندان عبد مناف است
💡 بندر سفر مناف طلاس را که در ۶ ژوئیه ۲۰۱۲ از سوریه جدا شده بود، در هفته آخر ژوئیه ۲۰۱۲ به عربستان سعودی ترتیب داد.
💡 خانه مناف تمدن در شهرستان فومن، شهرک تاریخی ماسوله واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۵۱۶۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 از کسانی که از میرهاشم دوهچی حمایت میکردند میتوان از میر مناف و میر تقی صراف و از سرمایهداران بزرگ از حسن تاجرباشی روس، کنسول روس در تبریز و میرزا حسن نام برد.