من بنده

لغت نامه دهخدا

من بنده. [ م َ ب َ دَ/ دِ ] ( اِ مرکب ) مَن ِ بَنده. نویسنده یا شاعر از خود چنین تعبیر کند تواضع را. رهی. حقیر:
منت تو گردن من بنده را
سخت به یکبار گرانبار کرد.عثمان مختاری ( دیوان چ همایی ص 596 ).منت خدای را که به فر خدایگان
من بنده بیگنه نشدم کشته رایگان.امیرمعزی.رجوع به ترکیب های من شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) شاعر و نویسنده از خود بدین کلمه تعبیر آورد برای تواضع: [ منت خدای را که ز فر خدایگان من بنده بی گنه نشدم کشته رایگان. ] ( معزی. ۵۷۵ )

جمله سازی با من بنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علی حسن گر درین عهد بودی چو دیدی ز من بنده این خوش بیانی

💡 از درگه تو کجا برم حاجت خویش تو شاهی و من بنده حاجتمندم

💡 تو ز من آزادی و من بنده ام من به تو مشتاق و تو از من ملول

💡 ای عید دوم آمده روی چو نگارت قربان شده زان عید چو من بنده هزارت

💡 بیا مکش ز سرم پای، تا نپیندارند خدا نکرده که من بنده بی خداوندم

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز