ملکوتی

لغت نامه دهخدا

ملکوتی. [ م َ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به ملکوت. روحانی. مجرد. آسمانی: ذات ملکوتی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به ملکوت آسمانی: [ قیافهای ملکوتی دارد. ]

جمله سازی با ملکوتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفس ملکوتی را مینا و صراحی دان اعیان شهادی را هر یک قدحی ز اقداح

💡 غلامحسین بنان صدای حمیرا را ملکوتی و سحرآمیز توصیف کرده‌است و معتقد بود تا یک قرن دیگر هم صدایی همانند صدای حمیرا ظهور نخواهد کرد.

💡 پس از نقل مکان کردن سید حسین طباطبایی بروجردی به قم، ملکوتی تا زمان مهاجرت به نجف در دروس او نیز شرکت می‌کرد.

💡 چنانکه آسمان را ملکوت اثبات کرد زمین را ملکوت اثبات کرد بلکه هر چیزی را ملکوتی مناسب آن اثبات کرد که: «فسبحان الذّی بیده ملکوت کل شی ».

💡 حسین نوری تاکنون سبک‌های مختلفی را در نقاشی آزموده‌است ولی ترسیم فضاهای ملکوتی در قالب رنگ‌هایی شاعرانه و شاد در آثار وی نمود بیشتری دارد و پروانه نیز از جمله عناصر برجسته نقاشی‌های او است.

💡 در انتهای ظلمت فیلمی به کارگردانی ابوالقاسم ملکوتی و نویسندگی ابوالقاسم ملکوتی و فریدون ثقفی محصول سال ۱۳۴۱ است.

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز