لغت نامه دهخدا
ملک فریب. [ م َ ل ِ ف ِ / ف َ ] ( نف مرکب ) فریبنده پادشاه:
ملک فریب نهاده ست خویشتن را نام
کش از عطای تو ای شاه خوب شد احوال.عنصری.
ملک فریب. [ م َ ل ِ ف ِ / ف َ ] ( نف مرکب ) فریبنده پادشاه:
ملک فریب نهاده ست خویشتن را نام
کش از عطای تو ای شاه خوب شد احوال.عنصری.
فریبنده پادشاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس ای ملک که ازین شاعری و شعر مرا ملک فریب بخوانند و جادوی محتال