ملثم
مترادفها
نقابدار، صورتپوش
متضادها
بیپرده، آشکار
لغت نامه دهخدا
ملثم. [ م ِ ث َ ]( ع ص ) خف ملثم؛ سُم که سنگ را بشکند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). و رجوع به ملثوم شود.
ملثم. [ م ُ ل َث ْ ث َ ] ( ع ص ) بوسیده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). || دهان بند بر دهن استوار بسته. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با ملثم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک نی مانند مداحان دیگر هست دور متصل خاک درت او را مطاف و ملثم است