لغت نامه دهخدا
مقترب. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) به همدیگر نزدیک شونده. ( از آنندراج )( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نزدیک به هم شده. ( ناظم الاطباء ). || عهدی که وفای به آن نزدیک شده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مقترب. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) به همدیگر نزدیک شونده. ( از آنندراج )( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نزدیک به هم شده. ( ناظم الاطباء ). || عهدی که وفای به آن نزدیک شده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عزت کجا ماند مرا من دور و ایشان مقترب حرمت کجا ماند مرا من خوار و ایشان محترم