مقبری

لغت نامه دهخدا

مقبری. [ م َ ب َ / ب ُ ری ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به مقبرة. ( ناظم الاطباء ). گوریان. ج، مقبریون. ( صراح ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). گوریان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نسبت است به مقبرة. ( از اقرب الموارد ).
مقبری. [ م َ ب ُ ] ( اِخ ) ابوسعید کیسان. تابعی است و او را بدان جهت چنین نامیدند که در نزدیک گورستان مسکن داشت. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با مقبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر این‌چنین نبودی، دانی کنون چه بودی؟ می‌بودی آن که قرآن، در مقبری بخوانی!

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
توده اهکی یعنی چه؟
توده اهکی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز