مقامری
مترادفها
قمارباز
لغت نامه دهخدا
مقامری. [ م ُ م ِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی مقامر. قماربازی. عمل مقامر:
صدهزاران چنین فسون و فریب
کرده ام از مقامری به شکیب.نظامی.مستی و مقامری مرا بهتر از آنک
بر روی و ریا کنی صلاح ای ساقی.عطار.پیش از آنکه به حضرت خواجه پیوندم به مدتی مقامری کرده بودم این یک دینار از آن است. ( انیس الطالبین ص 99 ). و رجوع به مقامر شود.
فرهنگ فارسی
قماربازی [ صد هزاران چنین فسون و فریب کرده ام از مقامری بشکیب. ] ( هفت پیکر چا. استانبول ۲۲۵ )
جمله سازی با مقامری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنجا چو رسی مقامری باید کرد یا مات شوی یا ببری یا ببرند
💡 بنمای به من کسی که او چون من در کوی مقامری مقر دارد
💡 صد هزاران چنین فسون و فریب کردهام از مقامری به شکیب
💡 قرائی و تایبی نمیخواست رندی و مقامری بر آورد
💡 ره ده قلندری را، در بزم دردنوشان بنما مقامری را، راه قمارخانه