مفلسه
مترادفها
ورشکستگان، فقرا
متضادها
ثروتمند، متمکن
لغت نامه دهخدا
( مفلسة ) مفلسة. [ م ُ ف َل ْ ل َ س َ ] ( ع ص ) تأنیث مفلس. پشیزه ور. پشیزدار. فلس دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): الکوسج؛ سمکة سوداء محدبة الظهر غیر مفلسة. ( الجماهر بیرونی، یادداشت ایضاً ).
جمله سازی با مفلسه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای در گرانمایه که مثل تو کم افتد یک روز به دست من مفلسه نفتادی