مفسوخ

لغت نامه دهخدا

مفسوخ. [ م َ ] ( ع ص ) شکسته و جداکرده. ( ناظم الاطباء ). || هر قرارداد که فک شده باشد. به جای این اصطلاح عبارت فسخ شده و منفسخ بیشتر به کار می رود. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).
- مفسوخ علیه؛ کسی که فسخ علیه او صورت می گیرد، مثلاً اگر مشتری عقد را فسخ کند بایع را مفسوخ علیه گویند. ( ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).

جمله سازی با مفسوخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاسی مفسوخ (به عربی: حاسی مفسوخ) یک شهرداری در الجزایر است که در ناحیه قدیل واقع شده‌است. حاسی مفسوخ ۷٬۶۵۶ نفر جمعیت دارد.