مغنم

مترادف‌ها

غنیمت، سود

متضادها

زیان، خسارت

لغت نامه دهخدا

مغنم. [ م َ ن َ ] ( ع اِ ) غنیمت. ( ترجمان القرآن ) ( مهذب الاسماء ). مال که از حرب کفار بی دسترنج حاصل شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). غنیمت. غُنم. ج، مغانم. ( اقرب الموارد ).
- المغنم البارد؛ غنیمت طیب. ( از اقرب الموارد ).
|| حصول چیزی بی دسترنج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). هر چیز که بی دسترنج به دست آید. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

غنیمت مال که از حرب کفار بی دسترنج حاصل شود.

جمله سازی با مغنم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گدای پیر مغنم به خانقه چه روم؟ اگرچه می همه جا هست بحث بر کرم است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران