مغنم

لغت نامه دهخدا

مغنم. [ م َ ن َ ] ( ع اِ ) غنیمت. ( ترجمان القرآن ) ( مهذب الاسماء ). مال که از حرب کفار بی دسترنج حاصل شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). غنیمت. غُنم. ج، مغانم. ( اقرب الموارد ).
- المغنم البارد؛ غنیمت طیب. ( از اقرب الموارد ).
|| حصول چیزی بی دسترنج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). هر چیز که بی دسترنج به دست آید. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

غنیمت مال که از حرب کفار بی دسترنج حاصل شود.

جمله سازی با مغنم

💡 گدای پیر مغنم به خانقه چه روم؟ اگرچه می همه جا هست بحث بر کرم است

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز