لغت نامه دهخدا
مغلوبیت.[ م َ بی ی َ ] ( از ع، مص جعلی، اِمص ) مغلوب شدگی. مقهورشدگی. مطیعشدگی. فرمانبرداری. ( از ناظم الاطباء ).
مغلوبیت.[ م َ بی ی َ ] ( از ع، مص جعلی، اِمص ) مغلوب شدگی. مقهورشدگی. مطیعشدگی. فرمانبرداری. ( از ناظم الاطباء ).
( مصدر ) مغلوب شدن شکست خوردن: [ مغلوبیت ملت متمدن باستانی ایران بدست لشکریان عرب... نه چنان ضربه ای بود که باسانی جراحت آن التیام پذیرد. ] ( خاندان نوبختی ص ط )
ماخوذ از تازی مغلوب شدگی و مقهور شدگی و مطیع شدگی و فرمانبرداری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما نخستین و روشنترین دفاع از شطحیات حلاج، از خود او بهجا ماندهاست، که چون او را به توبه از یکی از دعاوی کفرآمیزش خواندند، گفت: آنکه گفته، خود توبه کند یعنی اگر دعوی ربوبیت از من میشنوید به وجه مغلوبیت صادر شدهاست.