معطل کردن
مترادفها
کند کردن، تأخیر انداختن
متضادها
تسریع کردن، پیش بردن
لغت نامه دهخدا
معطل کردن. [ م ُ ع َطْ طَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از کار باز کردن و بیکار کردن. مهمل گذاشتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
روشنان زان حکم کاول کرده اند
دست آفت زو معطل کرده اند.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 510 ).|| محو و نیست کردن. ( از ناظم الاطباء ). || سرگردان کردن. ( ناظم الاطباء ). || در انتظار گذاشتن. منتظر نگه داشتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بیکار کردن. ۲ - معمل گذاشتن. ۳ - در انتظار گذاشتن تاخیر کردن: ماما از بیرون ببچه ( هنگام و ضع حمل ) خطاب میکند: بیا بیرون زود باش... چرا معطل میکنی ?
جمله سازی با معطل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از آغاز جنگ جهانی دوم، هیتلر معتقد بود میتواند بدون نیاز به تهاجم به این کشور، با بریتانیا از در صلح وارد شود و با آن به توافقی برسد که در آن آلمان بر بدنه اصلی خاک اروپا مسلط میشود و بریتانیا با دست کشیدن از مناطق تحت سلطه آلمان، امپراتوری جهانی خود را حفظ میکند. هیلتر اما دلیل مقاومت و حاضر نبودن بریتانیا به صلح را امید آن به شوروی میدانست و استالین را در حال تحریک آن کشور برای ادامه دادن جنگ و معطل کردن آلمان جهت خرید زمان برای خود میدید. از این رو، به زعم هیتلر از میان برداشتن شوروی امید بریتانیا را نقش بر آب میکرد و آلمان را بر اروپا حاکم مینمود.