لغت نامه دهخدا
معرکه گاه. [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ ] ( اِ مرکب ) میدان جنگ. نبردگاه. رزمگاه: و چون کیخسرو دررسید معرکه گاه دید با چندان کشتگان و اسیران. ( فارسنامه ابن البلخی ص 46 ).
معرکه گاه. [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ ] ( اِ مرکب ) میدان جنگ. نبردگاه. رزمگاه: و چون کیخسرو دررسید معرکه گاه دید با چندان کشتگان و اسیران. ( فارسنامه ابن البلخی ص 46 ).
میدان جنگ نبرد گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوای مغرب گشت از شفق چو معرکه گاه چو روز آن و شب این شدند در پیکار
💡 در معرکه گاه راستکاران یک موی تو وز عسس هزاران
💡 در آنزمان که بخیزد غبار معرکه گاه چو عکس خنجرشاه ملک نشان بجهد