لغت نامه دهخدا
معتجل. [ م ُ ت َ ج َ ] ( ع ص ) زود و سریع. ( کلیات شمس چ فروزانفر، ج هفتم فرهنگ نوادر لغات ):
بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل
هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).
معتجل. [ م ُ ت َ ج َ ] ( ع ص ) زود و سریع. ( کلیات شمس چ فروزانفر، ج هفتم فرهنگ نوادر لغات ):
بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل
هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).
💡 بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد
💡 سنه الوصل قصیر عجل معتجل سنه الهجر طویل و مدید و ممل