مطوع

لغت نامه دهخدا

مطوع. [ م ُ ] ( ع مص ) مطع فی الارض مَطعاً و مطوعاً؛ رفتن و گم شدن. || خوردن چیزی را به پیش دهان و به دندان پیشین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مطع شود.
مطوع. [ م ُ طَوْ وِ ] ( ع ص ) آن که به طوع جهاد کند بی آنکه بر وی واجب باشد. ج، مطوعین. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مطوعة و مطوعین شود.

فرهنگ فارسی

آنکه به طوع جهاد کند بی آنکه بر وی واجب باشد جمع مطوعین.

جمله سازی با مطوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون همت رفیع تو از ثور برگذشت پروین قلاده وارش مطوع جید باد

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز