لغت نامه دهخدا
مطراکنان. [ م ُ طَرْ را ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال تازه ساختن و به جلوه و صفا درآوردن چیزی را:
ای شده از دست تو، حله دل شاخ شاخ
هم تو مطراکنان پوشش ایوان او.خاقانی.
مطراکنان. [ م ُ طَرْ را ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال تازه ساختن و به جلوه و صفا درآوردن چیزی را:
ای شده از دست تو، حله دل شاخ شاخ
هم تو مطراکنان پوشش ایوان او.خاقانی.
در حال تازه ساختن و به جلوه و صفا در آوردن چیزی را.
💡 ای شده از دست تو حلهٔ دل شاخ شاخ هم تو مطرا کنان پوشش ایوان او