مشکین کلاه

لغت نامه دهخدا

مشکین کلاه. [ م ُ / م ِ ک ُ ] ( ص مرکب. اِ مرکب ) مشکین کله. کلاه سیاه. ( برهان ) ( آنندراج ). || معشوق کلاه سیاه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || گیسوی خوبان. ( برهان ) ( آنندراج ). گیسوی معشوق. ( ناظم الاطباء ). || کاکل و زلف. ( برهان ) ( آنندراج ). کنایه از زلف. ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). زلف باشد. ( فرهنگ رشیدی ). || کنایه از انگور سیاه یا مشکین رنگ:
ز سرمستی انگور مشکین کلاه
بر انگشت پیچیده زلف سیاه.نظامی ( اقبالنامه چ وحید ص 234 ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- کلاه سیاه.۲- کسی ( مخصوصا معشوقی ) که کلاه سیاه بر سر گذارد. ۳- گیسوی معشوق کاکل محبوب.

جمله سازی با مشکین کلاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیدمش در جامهٔ نیلی به سر مشکین کلاه گفتم این روزی ست کز مغرب برآید آفتاب

استمع یعنی چه؟
استمع یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز