مشوکه
لغت نامه دهخدا
( مشوکة ) مشوکة. [ م ُش ْ وِ ک َ ] ( ع ص ) مشوک. بسیارخار. ( ناظم الاطباء ): شجرة مشوکة؛ درخت بسیارخار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). || ارض مشوکة؛ زمین خارناک و آن زمین که درخت خار رویاند. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). زمین خارناک و زمین خار بسیار رویانده. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مشوکه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درین طربکده حیف است ساز افسردن گره مشوکه زمین تا به آسمان بازست
💡 مردم پس از شنیدن خبر ناگهانی حادثه، بسیار مشوکه و پریشان شده بودند و نمیدانستند که باید چه واکنشی نشان دهند.
💡 او با دیدن تغییرات ناگهانی در وضعیت اقتصادی کشور، کاملاً مشوکه شد و تصمیم گرفت تمام برنامههای مالی خود را تغییر دهد.
💡 جامعهای که با اخبار دروغ و شایعات مداوم مواجه میشود، در نهایت دچار وضعیتی مشوکه و بیاعتماد به رسانهها خواهد شد.