مشلشل

لغت نامه دهخدا

مشلشل. [ م ُ ش َ ش َ] ( ع ص ) آب چکان و ریزان. ( آنندراج ). چکاننده. ( ناظم الاطباء ). || ریشه دار. ( فرهنگ لغات مشکل وتعبیرات دیوان البسه چ استانبول ص 204 ):
گرد آن پرده گلگون چو مشلشل دیدم
آمدم یاد از آن زلف و ز آن رنگ و عذار.نظام قاری ( دیوان ص 14 )به زیر منور عروس منصه
تتقها به گردش مشلشل جوانب.نظام قاری ( دیوان ایضاً ص 27 ).والا و مشلشل را قسمت ز ازل این بود
کاین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد.نظام قاری ( دیوان البسه ایضاً ص 57 ).

جمله سازی با مشلشل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرد آن پرده گلگون چو مشلشل دیدم آمدم یاداران زلف و زان رنگ و عذار

💡 زمین جملگی پرده زرنگار مشلشل بدو سبز بد سبزه زار

💡 از مشلشل پیش والا گفت خسقی قصه رای والا آن سخنهای پریشان برنتافت

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز