مشل

لغت نامه دهخدا

مشل. [ م َ ] ( ع مص ) کم دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شمشیر برکشیدن. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). و رجوع به امتشال شود.
مشل. [ م ِ ش َل ل ] ( ع ص ) حمار مشل؛ خر بسیار راننده. || رجل مشل؛ مرد سبک در حاجت و نیکوصحبت خوش ذات. ( از منتهی الأرب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

حمار مشل خر بسیار راننده

جمله سازی با مشل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو مشل برگشاید از نهانی بیابد راز اسرار معانی

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز