مشرقه

مترادف‌ها

شرق، ناحیه شرقی

متضادها

مغرب، غربی

لغت نامه دهخدا

( مشرقة ) مشرقة. [ م َ رُ / رِ / رَ ق َ ] ( ع اِ ) آفتابگاه. ( منتهی الارب )( زمخشری ) ( ناظم الاطباء ). برآفتاب. ( مهذب الاسماء ).
مشرقة. [ م ُ رِ ق َ ] ( ع ص ) مسفرة مضیئة. درخشان. درفشان. تابان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

درخشان

جمله سازی با مشرقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن روز که صبح قیامت بدمد و عظمت رستاخیز بپای شود و سراپرده قهاری در ان عرصات سیاست بزنند و کرسی عظمت بیرون آرند و از انوار تجلّی ذو الجلال عالم قیامت روشن شود از اسرار آن انوار همان کس برخورد که امروز در دنیا آفتاب معرفت در مشرقه دل وی تافته و نظر الهی بجان وی پیوسته، آن نظر چون از کمین غیب تاختن آرد مرد را بیقرار کند حلقه دوستی در دلش بجنباند، آن دوستی خاطر گردد آن خاطر همّت گردد آن همّت نیّت گردد آن نیّت عزیمت گردد آن عزیمت قوّت گردد آن قوّت حرکت گردد مرد را بینگیزد، شبی سحرگاهی آن عاشق صادق را قلقی پدید آید، خواب از دیده‌اش برمد، جامه نرم و خوابگاه خوش بگذارد، وضویی بر آرد متضرّع وار بحضرت عزت آید.

💡 شاعر در اشعار خود همیشه از زیبایی‌های سرزمین‌های مشرقه و نور خورشید که از شرق می‌تابد، با زبانی بسیار لطیف و آهنگین یاد می‌کند.

💡 در متون قدیمی، مفاهیمی مربوط به حکمت و دانش از سوی سرزمین‌های مشرقه به سمت غرب گسترش یافت و فرهنگ‌ها را تحت تأثیر قرار داد.

💡 خورشید با شکوه تمام از سوی افق‌های مشرقه طلوع کرد و نور خود را بر پهنه وسیع اقیانوس و دشت‌های دوردست پخش کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران