لغت نامه دهخدا
مشتم. [ م ُ ش َت ْ ت َ ] ( ع ص ) شیر غضبناک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شیر بیشه غضبناک و خشمگین. ( ناظم الاطباء ).
مشتم. [ م ُ ش َت ْ ت َ ] ( ع ص ) شیر غضبناک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شیر بیشه غضبناک و خشمگین. ( ناظم الاطباء ).
شیر غضبناک شیر بیشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکه خورد مشتم و گوید سخن مشت خورد بار دگر بر دهن
💡 گر رسولی چیست در مشتم نهان چون خبر داری ز راز آسمان
💡 من دوش قضا یار و قدر پشتم بود نارنج زنخدان تو در مشتم بود
💡 مگو ز غارت این تن تهی بود مشتم بیا بیا که بود خاتمی در انگشتم
💡 او به یک مشتم بریزد چون رصاص شاه فرماید مرا زجر و قصاص
💡 شکست دل نمیدیدم نفس گر جمع میکردم به رنگ غنچه این مشتم به خاطر بعد جنگ آمد