مسخرگان

لغت نامه دهخدا

مسخرگان. [ م َ خ َ رَ / رِ ] ( اِ ) ج ِ مسخره. رجوع به مسخره شود: عنصری را هزار درم دادند و مطربان و مسخرگان را سی هزار درم. ( تاریخ بیهقی ص 276 ). زبان به قدح و طعن خلیفه دراز کردند که او دوست مطربان و مسخرگان است. ( رشیدی ). بفرمود تا همه مطربان و مسخرگان و هزالان... از سرای خلافت بیرون کنند. ( مجمل التواریخ و القصص ).

جمله سازی با مسخرگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کدام دلیل روشن‌تر از اینکه هر جا عروسیی یا سماعی یا جمعیتی باشد مشتمل بر لوت و حلوا و خلعت و زر، مخنثان و هیزان و چنگیان و مسخرگان را آنجا طلب کنند؛ و هر جا که تیر و نیزه باید خورد، ابلهی را باد دهند که «تو مردی و پهلوانی و لشکرشکنی و گرد دلاوری» و او را برابر تیغ‌ها بدارند تا چون آن بدبخت را در مصاف بکشند هیزگان و مخنثان شهر شماتت کنان...جنبانند و گویند:

💡 بر ما قلمی نیست چنین می دانیم ما مسخرگان بارگاه اوییم

💡 بر ما رقمی نیست چنین می دانیم ما مسخرگان بارگاه اوییم

💡 بر سر مسخرگان زود شود ژولیده آن دمی را که زند شانه به ناخن روباه

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز