مسح کردن

مترادف‌ها

پاک کردن، مالیدن

متضادها

آلودن

لغت نامه دهخدا

مسح کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بسودن. لمس کردن. مس کردن. تمسح. مسح. ( از منتهی الارب ). و رجوع به مسح شود. || در اصطلاح فقهی، در وضو مالیدن کف دست تر بر سر و دو پا. رجوع به مسح شود: تیمم؛ مسح کردن دو دست و روی به خاک. ( دهار ). نثنثة؛ مسح کردن دست را. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

۲ - دست آغشته باب وضو را به پیش سرو پاهامالیدن:... وجمل. روی خویش بان مسح کند...
لمس کردن

جمله سازی با مسح کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در تصوف رسم جستن خنده کردن بر خود است در تیمم مسح کردن خاک کردن بر سر است

💡 برای تمیز کردن صفحه نمایش لپ‌تاپ خود، باید از پارچه نرم استفاده کنید و مسح کردن آن را با دقت و احتیاط انجام دهید.

💡 پس از اتمام کار با میز، لازم است مسح کردن گرد و غبار از روی سطح آن را با یک دستمال مرطوب انجام دهید.

💡 در فرآیند نظافت روزانه، مسح کردن سطوح چوبی با مواد شوینده مناسب بسیار مهم است تا درخشش و سلامت چوب در طول زمان حفظ شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران