لغت نامه دهخدا
مزیال. [ م ِزْ ] ( ع ص ) مرد زیرک پاکیزه خوی. مِزْیَل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || آمیزنده امور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). راتق و فاتق. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مزیل شود.
مزیال. [ م ِزْ ] ( ع ص ) مرد زیرک پاکیزه خوی. مِزْیَل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || آمیزنده امور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). راتق و فاتق. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مزیل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک ریج خطی شکل است و در مزیال و دیستال سطح جونده دندانهای خلفی دیده میشود. مارژینال ریج در سطوح مزیال و دیستال دندانهای قدامی نیز هست اما برجستگی کمتری دارد.