لغت نامه دهخدا
مرکب کردن. [ م ُ رَک ْ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ترکیب کردن. ترکیب نمودن. بهم آمیختن:
خزینه آب و آتش گشت بر گردون که پنداری
ز خشم خویش و از رحمت مرکب کرد یزدانش.ناصرخسرو.
مرکب کردن. [ م ُ رَک ْ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ترکیب کردن. ترکیب نمودن. بهم آمیختن:
خزینه آب و آتش گشت بر گردون که پنداری
ز خشم خویش و از رحمت مرکب کرد یزدانش.ناصرخسرو.
( مصدر ) ترکیب کردن آمیختن: گل اندر گل مرکب کرد بوی باد نوروزی چو از گل گل پدید آمد گلستان چون گلستان شد. ( معزی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترکیب یا ترکیببندی، مهمترین فرایند در شکلگیری اثر تصویری، معماری یا ارتباط بصری است. واژه ترکیب در لغت به معنای مرکب کردن یا از چند جزء، کل جدیدی را به وجود آوردن است که چیزی متفاوت از اجزای تشکیلدهنده نخستین آن باشد.