لغت نامه دهخدا
مروخوش. [ م َرْوْ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِ مرکب ) به معنی مرو، که گیاهی باشد خوشبوی. ( از برهان ) ( از آنندراج ). خرنباش. ریحان الشیوخ. برسفانج.
مروخوش. [ م َرْوْ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِ مرکب ) به معنی مرو، که گیاهی باشد خوشبوی. ( از برهان ) ( از آنندراج ). خرنباش. ریحان الشیوخ. برسفانج.
( اسم ) مرماخوز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کوه و کمر از ره باریک خطرهاست زنهار به دنبال مرو خوش کمران را