مرقدی

لغت نامه دهخدا

مرقدی. [ م ِ ق ِدْ دا ] ( ع ص ) مرد شتابکار. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || کسی که دائماً در خواب باشد. بسیارخواب. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرد شتابکار

جمله سازی با مرقدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مَزار شَریف مرکز ولایت بلخ در شمال افغانستان و چهارمین شهر بزرگ افغانستان پس از شهرهای کابل، هرات و قندهار است. مزار شریف، نام و جایگاه خود را پس از پیداشدن قبری منسوب به علی بن ابی‌طالب (یا امامزاده علی) یا زرتشت پیامبر در سده ۹ ق (۱۵م) و ایجاد مرقدی روی آن به‌دست‌آورد. این مکان به‌نام زیارت یا مزار سخی و نیز مسجد کبود یاد می‌شود که در مرکز این شهر واقع است.

💡 کوکبم را دیدهٔ بیدار بخش مرقدی در سایهٔ دیوار بخش

💡 ز عود و زرش مرقدی ساختند ز دیبای چین فرش انداختند

💡 نیاز باید بایدکرد پیچ و تاب مهلت را دماغ بیکسان دود چراغ مرقدی دارد

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز