مرغزاری

لغت نامه دهخدا

مرغزاری. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرغزار:
توسن اسب مرغزاری کز ریاضت بازماند
آخور چرب مهنا برنتابد بیش از این.خاقانی ( دیوان ص 339 ).تا شیر مرغزاری نصرت کمین گشاد
چاره ز دست روبه محتال درگذشت.خاقانی ( دیوان ص 846 ).و رجوع به مرغزار شود.

جمله سازی با مرغزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ امّا ایشان که بگرویدند و کارهای نیک کردند فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ (۱۵) ایشان را در مرغزاری شاد میدارند.

💡 اگر مرغزاری هژبرت به بیند کند همچو بر با بزن مرغ زاری

💡 ای روح مقیم مرغزاری تو کان جا دل و عقل دانه چین باشد

💡 به پیشم بود خرم مرغزاری درو با من به هم شایسته یاری

💡 یکی مرغزاری چو خرم بهشت تو گفتی که رضوان درو لاله کشت

💡 کفن در بر حریر خلد گردانش لحد کن مرغزاری بر تن و جانش

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز