مرتعه

لغت نامه دهخدا

مرتعه. [ م َ ت َ ع َ ] ( ع اِ ) چراگاه. مرتع. چمن زار:
او نمی دانست کاندر مرتعه
از کلاب آمد ورا این واقعه.مولوی.رجوع به مرتع شود.

جمله سازی با مرتعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باشدت در هر طرف صد مزرعه گله ها هم مرتعه در مرتعه

💡 او نمی‌دانست کاندر مرتعه از گلاب آمد ورا آن واقعه