مرتعه
مترادفها
مرتع، چراگاه، چمنزار
متضادها
بیابان، صحرا
لغت نامه دهخدا
مرتعه. [ م َ ت َ ع َ ] ( ع اِ ) چراگاه. مرتع. چمن زار:
او نمی دانست کاندر مرتعه
از کلاب آمد ورا این واقعه.مولوی.رجوع به مرتع شود.
جمله سازی با مرتعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باشدت در هر طرف صد مزرعه گله ها هم مرتعه در مرتعه
💡 او نمیدانست کاندر مرتعه از گلاب آمد ورا آن واقعه
💡 در داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، توصیف زیباییهای یک مرتعه سرسبز و پر از گل، همواره برای نشان دادن آرامش و شکوه طبیعت به کار گرفته شده است.
💡 مسافران پس از طی کردن مسیر دشوار کوهستانی، در نهایت به مرتعهای پهناور رسیدند که صدای جویبارهای جاری در آن، بسیار دلنشین و آرامبخش بود.
💡 شاعر با استفاده از استعارههای زیبا، مرتعهای را در ذهن خواننده ترسیم کرد که گویی تمام رنگهای بهاری را در خود جای داده بود.