مخفر
مترادفها
پاسگاه، کلانتری، پست پلیس
لغت نامه دهخدا
مخفر. [ م ُ ف ِ ] ( ع ص ) فرستنده با کسی بدرقه را. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که بدرقه می فرستد و یا نگهبان می فرستد. ( ناظم الاطباء ). || شکننده پیمان و غدرکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شکننده ٔعهد و پیمان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اخفار شود.
مخفر. [ م ُ خ َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) بدرقه و نگهبان شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). دستگیر و حارس و نگهبان و دلیل و هادی. ( ناظم الاطباء ). || خجل کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه خجل و شرمسار می کند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخفیر و ماده قبل شود.
جمله سازی با مخفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دوستگانی و مثال و لقب و استر و تیغ یک نشانند زصد مرتبت و مخفر او
💡 پس از وقوع حادثه تصادف در جاده، راننده بلافاصله با پلیس تماس گرفت تا ماموران مربوطه را به محل حادثه و نزدیکترین مخفر اعزام کنند.
💡 ماموران پلیس مستقر در آن مخفر قدیمی، وظیفه اصلی خود را حفظ امنیت روستاهای اطراف و جلوگیری از وقوع جرمهای مختلف در آن منطقه میدانستند.
💡 پلیس راه در آن مخفر مستقر در کنار جاده، با دقت تمام خودروهای عبوری را کنترل میکرد تا از رعایت قوانین ایمنی توسط رانندگان اطمینان یابد.