محنتم

لغت نامه دهخدا

محنتم. [ م ُ ح َ ت َ ]( ع ص ) این کلمه در عبارتی از ابن البیطار آمده است و می نماید که صفتی باشد ظرف را با عنایت به اینکه حنتم به معنی سبوی سیاه است، ترجمه عبارت مذکور این است: نوع انثی ( گونه ماده ) از گیاه آناغالس اگر سوزانده شود در آوند و ظرف محنتم یا مزحج الداخل و خاکستر گردد و خاکستر آن با سرکه ثقیف آمیخته شود و از آن در بینی بچکانند اسقاط خون کند. ( یادداشت مرحوم دهخدا از ابن البیطار ).

فرهنگ فارسی

سبوی سیاه

جمله سازی با محنتم

💡 به پیغامیم گه گه شاد میکن ز قید محنتم آزاد میکن

💡 چون تشنگان بادیه از فرط محنتم نی برگ بودنست و نه ترتیب راحله

💡 نه در آن دولتم غرور و فرح نه درین محنتم فغان و نفیر

💡 به سینه عشق سنگ محنتم کوفت در گنجینه اسرار من زد

💡 فرصت سلم خریده بازار محنتم امروز می خورم غم فردای خویش را

💡 از صبر نیست گر من بر سر نمی کنم خاک دریای محنتم را دشت فناست ساحل