محنت کشیده

لغت نامه دهخدا

محنت کشیده. [ م ِ ن َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سختی کشیده. رنج دیده. تحمل درد و ناملایم و اندوه کرده:
مرد محنت کشیده ای شب دوش
چون تنومند شد به طاقت وهوش.نظامی.

فرهنگ فارسی

رنج کشیده مشقت دیده: دلباخته ای محنت کشیده.

جمله سازی با محنت کشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر ما ترحّمی کن و از راه مردمی کز تو جدا فتاده و محنت کشیده ام

💡 توزان که لختی محنت کشیده ای در حبس بدین که گفتم دانم که داریم باور

💡 درآی باز به تن، ای دل پر آتش من بسوز این تن محنت کشیده خود را

💡 مرا به درگهت ای کاخ عدل آن نظر است که هست حاجی محنت کشیده را به حجر

💡 شهزاده ها نگر که چه محنت کشیده اند این در محیط تلخی و آن در سراب شد

💡 یادآور از نزاری محنت کشیده کو هر جا چنان که هست به یاد تو خرّم است

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز