لغت نامه دهخدا
( محضة ) محضة. [ م َ ض َ ] ( ع ص ) مؤنث محض. رجوع به محض شود. || زن خالص نسب. ( ناظم الاطباء ).
- فضة محضة؛ سیم بی آمیغ. ( ناظم الاطباء ).
( محضة ) محضة. [ م َ ض َ ] ( ع ص ) مؤنث محض. رجوع به محض شود. || زن خالص نسب. ( ناظم الاطباء ).
- فضة محضة؛ سیم بی آمیغ. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود اعیانند معدومات محضه باسم نور ظاهر لحظه لحظه
💡 بعد از ورود به سمت چپ از جاده اصلی به جاده محضه و بعد از مرور وسایط نقلیه در حدود ۲۵ تا ۳۰ دقیقه به «منطقه خریمه» میرسد.
💡 «خریمه» یک منطقه کوهستانی است که در شمال بخش محضه واقع شدهاست.