محضه

مترادف‌ها

محض، خالص، مطلق

متضادها

مخلوط، آمیخته

لغت نامه دهخدا

( محضة ) محضة. [ م َ ض َ ] ( ع ص ) مؤنث محض. رجوع به محض شود. || زن خالص نسب. ( ناظم الاطباء ).
- فضة محضة؛ سیم بی آمیغ. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با محضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خود اعیانند معدومات محضه باسم نور ظاهر لحظه لحظه

💡 بعد از ورود به سمت چپ از جاده اصلی به جاده محضه و بعد از مرور وسایط نقلیه در حدود ۲۵ تا ۳۰ دقیقه به «منطقه خریمه» می‌رسد.

💡 «خریمه» یک منطقه کوهستانی است که در شمال بخش محضه واقع شده‌است.

💡 حقیقت این موضوع کاملاً محضه و بدون هیچ‌گونه شک و تردیدی است که همکاری‌های بین‌المللی برای حل بحران‌های محیط‌زیستی بسیار حیاتی و ضروری است.

💡 در مباحث فلسفی، مفهوم حقیقت محضه به معنای واقعیتی است که فاقد هرگونه آمیختگی با نظرات شخصی یا سوگیری‌های ذهنی و احساسی باشد.

💡 عشق محضه و بی‌چون و چرا، از نظر بسیاری از شاعران بزرگ، والاترین مرتبه‌ای از احساسات انسانی است که در ادبیات توصیف شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران