محروری
لغت نامه دهخدا
محروری. [ م َ ] ( حامص ) حالت محرور. رجوع به محرور شود.
جمله سازی با محروری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صبح محروری درون گردون کدامش قرصه داد کز شکوفه طشت سیمین کرد پر صفرای ناب
💡 تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری