لغت نامه دهخدا
محرمان. [ م ُ ح َرْ رَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شفت بخش مرکزی شهرستان فومن، واقعدر 14هزارگزی جنوب خاوری فومن و سه هزارگزی راه فرعی نصیرمحله به شفت با 385 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
محرمان. [ م ُ ح َرْ رَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شفت بخش مرکزی شهرستان فومن، واقعدر 14هزارگزی جنوب خاوری فومن و سه هزارگزی راه فرعی نصیرمحله به شفت با 385 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
دهی جزئ دهستان شفت بخش مرکزی شهرستان فومن. دارای ۳۸۵ تن سکنه.
💡 بیا که آنچه به رندان ره نشین دادند به محرمان درِبار کبریا ندهند
💡 ما محرمان خلوت انیسم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو
💡 مغتنمگیرید دامان دل آگاه را محرمان لبریزیوسف دیدهاند این چاه را
💡 از این ستمکش محروم از آن حریم حرم حکایتی بسوی محرمان راز برید
💡 موقع شادی اصحاب و غم اغیار است محرمان را به سراپردهٔ سلطان آرید
💡 حزین از محرمان بی ادب غیر از سر زلفش که می گوید به او حال منِ خاطر پریشان را؟