محجوز
مترادفها
ضبط شده، بازداشت شده
متضادها
آزاد، رها
لغت نامه دهخدا
محجوز. [م َ ] ( ع ص ) کسی که در ازاربستنگاه یا نیفه گاه وی ضربی رسیده باشد. ( منتهی الارب ). ضربت رسیده بر کمر. ( ناظم الاطباء ). || شتر که سپل آن بسته باشندبه رسن حجاز. ( منتهی الارب ). || پای بسته. || کمربسته با کمربند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ضربت رسیده بر کمر
جمله سازی با محجوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شیخ عبدالنور به سال ۱۱۶۱ هجری قمری در بستک زاده شد. پس از تحصیلات مقدماتی، در زمان ولیعهدی فتحعلی شاه قاجار در شیراز، بدستور پدرش به همراه مالیات (خراج) دیوانی به شیراز فرستاده میشود. بعلت کسری مالیات، شیخ عبدالنور در گرو مالیات در شیراز محجوز میشود. در این مدت بادامه تحصیل علوم عربی وضمناً به آموزش تعلیمات نظامی ولشکری نیز میپردازد. ومورد توجه فتحعلی شاه واقع میگردد. سپس با اخذ اجازه به بستک بر میگردد.