لغت نامه دهخدا
محال گو. [ م ُ ] ( نف مرکب ) محال گوی.
محال گو. [ م ُ ] ( نف مرکب ) محال گوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وعده شیخ خیالات دروغ است و محال گو زنخ کم زن از این وعده که باور نکنم