مجمد

لغت نامه دهخدا

مجمد. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) بسیار بخیل. || امین میان قوم. || امین در قمار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || در ماه جمادی درآمده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).آن که به ماه جمادی داخل شده. ( از اقرب الموارد ).
مجمد. [ م ُ ج َم ْ م َ ] ( ع ص ) چیزی رقیق که از سردی بسته شده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). سرد و بسته شده و منجمد. ( ناظم الاطباء ).
مجمد. [ م ُ ج َم ْ م ِ ] ( ع ص ) یخ زننده. منجمد شونده. افسرنده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به تجمید شود. || داویی را گویند که ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهای بارد و قابض است مانند بذرالبنج و نشاسته. ( از مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - افسرده شونده منجمد شونده. ۲ - بندنده. ۳ - دوایی را گویند که ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهای بارد و قابض است مانند بذر البنج و نشاسته.
منجمد شده

جمله سازی با مجمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مثل نبود لیک باشد آن مثیل تا کند عقل مجمد را گسیل

لب تر کردن یعنی چه؟
لب تر کردن یعنی چه؟
انحصار یعنی چه؟
انحصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز