مجمد

مترادف‌ها

منجمد، یخ‌زده

متضادها

ذوب، مایع

لغت نامه دهخدا

مجمد. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) بسیار بخیل. || امین میان قوم. || امین در قمار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || در ماه جمادی درآمده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).آن که به ماه جمادی داخل شده. ( از اقرب الموارد ).
مجمد. [ م ُ ج َم ْ م َ ] ( ع ص ) چیزی رقیق که از سردی بسته شده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). سرد و بسته شده و منجمد. ( ناظم الاطباء ).
مجمد. [ م ُ ج َم ْ م ِ ] ( ع ص ) یخ زننده. منجمد شونده. افسرنده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به تجمید شود. || داویی را گویند که ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهای بارد و قابض است مانند بذرالبنج و نشاسته. ( از مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - افسرده شونده منجمد شونده. ۲ - بندنده. ۳ - دوایی را گویند که ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهای بارد و قابض است مانند بذر البنج و نشاسته.
منجمد شده

جمله سازی با مجمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مثل نبود لیک باشد آن مثیل تا کند عقل مجمد را گسیل

💡 برای نگهداری صحیح و طولانی‌مدت مواد غذایی بسیار حساس، استفاده از یک یخچال مجمد با ظرفیت بالا و سیستم خنک‌کننده پیشرفته بسیار ضروری و حیاتی است.

💡 دانشمندان در آزمایشگاه‌های بسیار پیشرفته خود، نمونه‌های زیستی را به صورت مجمد نگهداری می‌کنند تا ویژگی‌های سلولی آن‌ها در طول سال‌های متمادی دچار تغییر نشود.

💡 پس از گذشت چندین سال از وقوع آن حادثه تلخ، خاطرات مجمد و فراموش شده در ذهن افراد دوباره زنده شد و همه را به یاد آن روزها انداخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران