مجارا
مترادفها
مدارا، تحمل
متضادها
مخالفت، عدم تحمل
لغت نامه دهخدا
مجارا. [ م ُ ] ( از ع، مص ) مخفف مجاراة ( مجارات ) با هم رفتن. و رجوع به مجاراة شود. || با یکدیگر برابری کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- خاک بر دهان مجارا برافکندن؛ ترک کردن برابری با کسی. ترک رقابت کردن:
کو عنصری که بشنود این شعرآبدار
تا خاک بر دهان مجارا برافکند.خاقانی.- مجارا برآوردن؛ برابری کردن با کسی و رقابت کردن با او:
خاقانیا هنوز نه ای خاصه خدای
با خاصگان مگو که مجارا برآورم.خاقانی.- نرد مجارا ریختن؛ به مجاز، برابری کردن با کسی. رقابت کردن. هماوردی کردن:
بر رقعه نظم دری قائم منم در شاعری
با من بقایم عنصری نرد مجاراریخته.خاقانی.|| مناظره کردن در سخن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ): به مقتضای حکم قضا رضا دادیم و از مامضی درگذشتیم و بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم. ( گلستان ). و رجوع به مجاراة شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مجارات: بر رقع. نظم دری قایم منم در شاعری با من بقایم عنصری آب مجارا ریخته. ( خاقانی )
جمله سازی با مجارا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر رقعهٔ نظم دری، قائم منم در شاعری با من بقایم عنصری، نرد مجارا ریخته
💡 خاقانیا هنوز نهای خاصهٔ خدای با خاصگان مگو که مجارا برآورم
💡 کو عنصری که بشنود این شعر آبدار تا خاک بر دهان مجارا برافکند
💡 او برای حفظ صلح و دوستی در میان اعضای خانواده، ناچار شد با رفتارهای تند و ناپسند برخی از بستگان خود نوعی مجارا و مدارا داشته باشد.
💡 در دنیای تجارت، گاهی برای پیشبرد معاملات مهم و حفظ روابط استراتژیک با شرکا، لازم است که مدیران با مشکلات کوچک نوعی مجارا نشان دهند.
💡 بسیاری از افراد بزرگ در تاریخ، با استفاده از قدرت صبر و مجارا در برابر سختیها، توانستند به موفقیتهای چشمگیری در زندگی شخصی و اجتماعی دست یابند.